براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام "خفن ترين پرتال دانلود" در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد.سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ما هم
لينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
جوک ![]()
اس ام اس ![]()
کلیپ های تووپ ![]()
دیگر موارد ![]()
آموزش های باحال ![]()
عکس های مختلف ![]()
فیلم های جدید و در حال اکران ![]()
موزیک ![]()
قالب های وبلاگ ![]()
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
[+]
نوشته شده توسط سمانه خانوم در 6:24 بعد از ظهر
|
|
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
[+]
نوشته شده توسط سمانه خانوم در 6:23 بعد از ظهر
|
|
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک عشق ليلي و
قمار من مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
[+]
نوشته شده توسط سمانه خانوم در 6:19 بعد از ظهر
|
|
ازدردها متولد شدم و در تمام شعرهای محزون خواهه حسرتم
.
اما پا بر جایم و هنوز مقاوم و بر غربت. غصه. سختی ها ایستاده ام
در شبهای ظلمانی مظلومانه خانه ای اختیار کردم برای انزوای درد الود شبانه
اما هنور شبها خدا را بی خواب میکنم و هنوز نظر بر اسمان دارم تا دری برویم بگشاید
عمری با ظالمان.مظلومان .عاشقان و غریبان.شاهان و گدایان به سر کردم و تو را در غالب
تک تک انها دیدم اما هنوز با جداییها با ستمها. با غمهایی که قطره قطره اب می شوند سر به
سرم و فراقت مرا از پای در نیاورده و هنوز زنده ام.
دری در اسمان برویم گشوده شده و کارنامه زندگی در دستم .بدیهایم در دردها و خوبیهایم
در با تو بودن ثبت شده اند. حالا چه خوب و چه بد باید غربتم و غصه هایم. با خرده
امیدهایم چه صعب و چه سهل وداع گویم
اما هنوز هم امیدوارم که در اخرین
غروب این ستارگان دفتر تلخ جدایی را
با فصلی شیرین از وصال پایان دهم
اما هنوز........
" قبول کن به اندازه یک نفس"
احتیاج دارم به تو
[+]
نوشته شده توسط سمانه خانوم در 7:29 قبل از ظهر
|
|
تو هستی و نور تو! تو هستی و صدایت. و من آرام آرام تکرار می کنم نام تو را در ذهنم. در روز هایم حضور داری و در شب هایم قصه هایت را زمزمه می کنی. من در نبودنت ، تو را حس می کنم. من در نبودنت ، با خیال تو حرف می زنم. با کتاب هایت،با آسمانت، با نور چشمانت که عکس ها به من هدیه می کنند. من روز ها وقتی خیابان ها را می پیمایم، حس می کنم که هستی و کنار من، قدم به قدم راه می روی. من شب ها وقتی به آسمان تو خیره می شوم، حس می کنم که هستی و کنار من، ستاره ها را به میهمانی حضورت دعوت می کنی. من در خواب هایم تو را حس می کنم. با تو شاد می شوم. با تو حرف می زنم، با تو گریه می کنم. و رویاهایم را با تو نقاشی می کنم. مداد های رنگی ام تمام می شود ، اما تو باز هم رنگ داری، نور داری... من ، ستاره ام. نمی دانم از کجای این کهکشان بزرگ افتاده ام روی زمین . نمی دانم تو را در کدامین صورت فلکی پیدا کردم. نمی دانم چگونه نورت را به من دادی. نمی دانم که در کجای این آسمان بلند می توانم تو را پیدا کنم و جز انتظار چیزی ندارم. دلم برایت تنگ شده. دلم برای لحظه های خوب حضور تو تنگ شده. نمی دانم چند بار باید مدار دل تنگی های زمین را بپیمایم تا تو بیایی. نمی دانم چند شهاب را باید برای رسیدن به آرزویم به زمین بخوانم. آیا می توانم دوباره ببینمت. آیا هیچ شهابی آرزوی مرا بر آورده خواهد کرد؟ نمی دانم... اما منتظر می مانم. تمام شهاب ها را به زمین دعوت می کنم و در سقوط هر شهابی بودنت را آرزو می کنم. من، ستاره ام. ستاره ای که هیچ گاه باور نکرد ستاره است و تو ستاره بودن را به او هدیه کردی. من حالا ستاره ام. نمی بینمت! اما می دانم هستی آسمانم را روشن کن... مرا رها کن و چشم هایم را به تماشای آسمانت دعوت کن
[+]
نوشته شده توسط سمانه خانوم در 7:44 قبل از ظهر
|
|